تبليغاتX
پاورقی
 
پاورقی
 
 
 
     


     قایم باشک

  آشنا ی قدیمی

    بازی پس دیوارها  و کنج کودکی

      قایم باشک بازی  پس ادمها   پس نقابها   پس ترسها  ....  بزرگ شدم !!!




 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 12:55  توسط   | 
 

جاری ثانیه ،در بستر رودخانه دفن

کاغذی عروسک بر آبها رها

شکست کاغذ ،شکست عروسک

 سیاهپوشی عزادار

.... زمان مرده بود؟

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:42  توسط   | 
 

 

 

       مدتهاست مي شنوم كه همه مي گن

      زندگي يه مبارزه است  هر لحظه 

     جنگ آدابي داره

     راستي الان صلحه؟

     آداب اون چيه ؟  

     منظورم  صلحه

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 1:52  توسط   | 
 

ستاره های سهم تو را باد با خود برد

از هفت آسمان ستاره 

چراغ  سهم ات را برگیر

 برگیر و بیاویز  بر تیرک تقدیر !

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:13  توسط   | 
 

انگار پرواز در قفس جا مانده است

وبالها نزد پرنده

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 3:22  توسط   | 
 

وقتی درختان گردن فراز آشیانه ی کلاغ های غریب می شوند

می توان امید وار بود که چیزهای خوبی در راه است

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 0:8  توسط   | 
 

آدما نسلهاست که مشغول مرور ند

یه دوری که هیچ کدام حاضر به اعتراف به آن نیستند

همه تو خیالشان آمده اند که طرحی نو دراندازند

انگار باور کردن این مسئله خیلی کار سختیه

آخه با پذیرشش هر چی رشتیم پنبه میشه

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:26  توسط   | 
 

حوصله ساعت سر رفت

ملال تکراری وظیفه جان به سرش کرد

تعمیر کار زیر تعمیر چرخ دنده های مخالف ساعت که از کار افتاده بود ، جان داد

بند ساعت برید

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:51  توسط   | 
آی زمستان ، آی زمستان ، حواست هست

یک روز آفتابی دلچسب بدهکاری 

 و شما  ای ابرها فکر نمی کنید زیاده جا خوش کرده اید

میهمان من ، میهمان آسمان  خورشید سر پاست

میهمان را که  دم در  ، سر پا نگه نمی دارند  

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:49  توسط   | 
 
  بالا